X
تبلیغات
وبلاگ رسمی محمد زمان گلدسته - خاطراتی با زنده یاد استاد حاج محمد رضا آقاسی(1)
 

             

بچه گرگ ها!!!

 

اوایل آشنایی من و حاجی بود . حاجی در گرگان برنامه داشت و ما برای آوردنش به تهران رفته بودیم . سر شب در منزل حاجی بودیم و میخواستیم بعد از شام به طرف گرگان حرکت کنیم .

در بین شام زنگ منزل حاجی به صدا در آمد و دقایقی بعد حاج آقا احمد افضلیان که از دوستان نزدیک حاجی بود وارد اتاق شد.

آقای افضلیان بعد از وارد شدن با حاجی سلام کرد و به ما هم دست داد ولی با تعجب و هاج و واج به ما نگاه می کرد!

ما از نگاه او متعجب شده بودیم . در همین بین آقای افضلیان خم شد و  در گوش حاجی به آرامی مطلبی را گفت که حاجی خنده اش گرفت و گفت :

«اینا بچه های گرگانند٬ نه بچه گرگ ها!!!»

قضیه از این قرار بود که خانم حاج آقا دم در به آقای افضلیان می گوید که بچه های گرگان بالا هستند و به ایشان هم تعارف می کند که بالا بیاید. آقای افضلیان اینطور می شنود که بچه گرگ ها بالا هستند و به همین دلیل وقتی وارد می شود با تعجب به ما نگاه می کند و موضوع را از حاجی می پرسد!

آقای افضلیان از آنشب با ما رفیق شد و اتفاقا همان شب همراه حاجی و ما به گرگان آمد و هنوز هم که گاهی اوقات همدیگر را می بینیم خاطره ی بچه گرگ ها را یادآور می شویم. 

 

 

+ نوشته شده در شنبه یکم خرداد 1389ساعت 15:19 توسط محمد زمان کلدسته